-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کربلا
بیابان با وجود تو برای ما بیـابان نیست کسی که با تو میآید سفر، دیگر پریشان نیست کنار تو کسی دلواپس خار مغیلان نیست بیابان گردمان کردی، ولی زینب پشیمان نیست اگر دربدر کوه و بیابانم کنی، عشق است اگر زخمیِ صد خار مغیلانم کنی، عشق است پریشانم کنی عشق است، حیرانم کنی عشق است اگر دنبال معشوق است دل، دنبال سامان نیست بپرسی جای جای کربلا را شرح خواهم داد بپرسی مو به موی ماجرا را، شرح خواهم داد مسیر کوفه تا شام بلا را شرح خواهم داد هر آنچه از تو پنهان نیست، از من نیز پنهان نیست برادر جان تو ثـارالله و ثـارالله دیگر من حسینِ قبل خنجر تو، حسین بعد خنجر من تجلی میکنم در تو، تجلی میکنی در من شهادت یا اسارت هر دو آغاز است، پایان نیست بنه پا بر زمین این خاکها مشتاق و لبریزند تمام دختران یک یک مژه بر پات میریزند نباید هم به مهمانداریات این قوم برخیزند چرا که خلق میدانند صاحب خانه مهمان نیست مـیـان کـاروان تو نـدیـدم غـیر زیـبـایـی جـوانـان رشـیـد و نـونـهـالان تـمـاشـایی به همره بار گل آوردهام آن هم چه گلهایی! غلط گفته هر آنکه گفته این صحرا گلستان نیست نقاب افکن مرا با مظهرِ حق روبهرو گردان طنابی گردن زینب ببند و کو به کو گردان همانگونه که مردی از شهادت نیست روگردان به پای تو زنی هم از اسارت روی گردان نیست محال است از میان خیمه آه سرد برخیزد ز کوه صبر من حتی نشان درد برخیزد اگر زن شیرزن باشد، به جنگ مرد برخیزد بجنگم با سنان؟ هرگز! سنان که جزو مردان نیست به زیر سایبانِ قـد و بالای تو میخـوابیم من و این کاروان از چشمۀ فیض تو سیرابیم نه اینکه دست ما دور است از آب و پی آبیم! فراتِ بی لیاقت لایق لبهای طفلان نیست چه خوشبخت است طفلی که به حلقومش نگات افتد چه خوشبخت است آن کس که روی نعشش عبات افتد یکی با لب، یکی با دل، یکی با سر به پات افتد دل سلطانِ عالم را به دست آوردن آسان نیست به طفلان تو گریه بر پـدر کردن نمیآید به زینب معجر پاره به سر کردن نمیآید برادر جان به ما اصلاً سفر کردن نمیآید کسی در خیمههای ما به جز ششماهه خندان نیست صدا زد: آی مردم این شهید ما مسلمان است بزرگِ خاندانم را نمیبینید عریان است؟! جواب قاریِ قرآنِ زینب، بوسه باران است جواب قاریِ قرآنِ زینب، سنگباران نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
مـیرسـد دیـگـر بـه امّـیــد خــدا مـیـهـمـان کـوفـه سـمـت کـربـلا کـاروان مـاه و کـوکـب میرسـد عـمـۀ ســادات زیـنـب مـیرســد مـیرسـد زیـنب ولی با احـتـرام نه خـبــر از هـلـهـلـه نه ازدحـام کوفیان! این شأن مهـمانها نـبود جای مهـمـان در بـیـابـانها نبود با چه رویی دشمن مهمان شُدید؟! سـدِّ راه یـوسـف کـنـعـان شدید؟! اشکهای نخلها هم جاری است کوفیان! این رسم مهمانداری است؟ زینب امـا در دلـش امّـیـد داشت کاروانی مملو از خورشید داشت با علی اکبر، عـقـیـله غم نداشت تا که بود عباس چیزی کم نداشت خـیــمــۀ او قــبــلـۀ افــلاک بـود دور خـیـمه چـشـمهای پـاک بود کی سخن از غارت و تاراج بود آبِ نــهــر عــلــقـمـه مَــوّاج بود کی رباب اندوه در رخساره داشت؟! شیرخواره داشت و گهواره داشت تا که سقا بود قـلـبـش خـون نبود نـغـمـۀ لالاییاش مـحـزون نـبود کــاروان وقــت ورود آرام بــود نه خـبر از سنگ، نه از بام بود وای اگر خولی به این صحرا رسد یــا صــدای نــالــۀ زهــرا رسـد وای از بیتــابـی طـفــل ربــاب وای از سوز عطش از قحط آب وای اگر چشم سه ساله، تر شود یا که خـیـمه بی عـلی اکـبر شود وای اگر سخـتی بـبـیـند دخـتری وای اگر آتـش بـگـیرد معـجـری آه اگر که سر جـدا باشی حـسین یا به زیر دست و پا باشی حسین نیزه و تـیر و کمان با ما چکار؟ خولی و شمر و سنان با ما چکار؟ خـیـمه بر پـا شد امـان از نـیـنوا بوی خـون میآید از کرب و بلا وای از غـمهای عـاشورا حسین یا حسین و یا حـسین و یا حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
در بیابانی از عـطش لبـریز کــاروانــی غــریـب مـیآیـد از لـب هـر کـجـاوهای بـا آه نــالــۀ یــا مـجــیـب مـیآیــد کـاروانی ز مـکـه بـرگـشـته آمـده تـا کـه حـج تـمـام کـنـد کـعــبـه دنــبـال قــافـلـه آیــد تا به این قـبـلـه اسـتـلام کـند پای خورشید خسته تاول زد بسکه دنـبـال نـور قـافله بود آسمان با تمام وسعت خویش خـاک پـای عـبور قـافله بود کربلا در دلش چه غوغاییست کـه بـهــارش ز راه مـیآیــد بـرسـانـیــد بـی پــنــاهـان را به جـهـانْ تـکـیـهگـاه میآیـد بر تن نـاقـهها حـریر بهشت گـرمـی آفــتــاب بـیتـأثــیـر مشکها سلـسـبیل میبـردند بـادهـا بـود تـحـت امـر امیر دور مـاه قـبـیـله وقت نـزول آسـمـانی پُر از مـحـارم بـود لـشـکـری تا فـدای او بـشـود فـقـط از او اشـاره لازم بـود چـه صـفـی بـسـتهاند زانوها تـا رکـاب پـرِ عـقـیـلـه شوند هــیـجـده تـا سـتـاره آمـدهانـد سـایـهسـار سرِ عـقـیله شوند آفــتــاب آمــده بــه پــابــوسِ مـاه در پـردۀ حـیـای حـسین اولـیـن بـار میرسـد امـروز پای زینب به کربلای حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
کربلا، کاروان گـلـشن نـور عـطـر شهـر مـدیـنه آوردنـد نـکـهـت بـوسـتـان زهـرا را با ربـاب و سـکـیـنـه آوردند ای زمین! همره مه و خورشید آسـمـانی سـتـاره آمـده اسـت کربلا حضرت رباب اکنون همره شیر خـواره آمده است کـربـلا! یـاد داری آنوقـتـی که علی پا در این زمین بگذاشت از غم غربت حسین گریست بذر گریه به خاک تو میکاشت کـربـلا! زینب آمـده سـویـت همره دوگلی که بس خوشبوست این دودسـتـه گـلی که آورده به حضور امام، هدیۀ اوست گر کـویر تو میشود گـلزار گـل یـاسـیـن و یـاسمن دارد بـهـر ایـثــار در ره تـوحـیـد دو گل از گلشن حـسن دارد عجبی نیست گرکه این وادی غرق غم گشت و در خروش آمد این ابوفاضل است عباس است که در اینجا علم به دوش آمد هاشمی طلعتی که آمده است وجـنـاتـش بُوَد چو پـیـغـمبر میرسد آن زمان که میگردد اربــاٌ اربــا تـن عـلـیاکـبــر در بیـابـان روشـنت از دور یک سیـاهی سـوار میبـینی بهر چندین گل و صنوبر و یاس اینهـمه نـیـزهدار میبـیـنـی گرچه زینب تـمـام غـمها را در مـســیــر الــه مـیبـیــنـد وای از آن لحظهای که در اینجا گــودی قـتــلـگــاه مـیبـیـنـد چه بگویم که هجـمـۀ غـمهـا به «وفایی» نمیدهد مهـلت تا که زیـنب کـنـد عـزاداری تـازیـانـه نـمیدهـد فـرصـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در هنگام ورود به کربلا
خـیـر را من بـهـر نـابـودی شر آوردهام خــانــدانـم را بـه امــداد بــشــر آوردهام بــا بــروز آشـکـار وجــه ثــارالـلـهـیام کــربـــلا را از دل تـــاریــخ درآوردهام داغ، هرچه دارد این صحرا خریدارم به دل دل که جای خود برای دوست سر آوردهام نامههایی که فرسـتـادند هـمراه من است کودکان را از جـفاشان بیخبر، آوردهام چه نیازی هست به خورشید و ماه کربلا کاروانی با خود از شمس و قمر آوردهام بعـد عـبـاسـم بـنـا دارم عـلـمـداری کـنـد خـواهـرم را بیشتر از این نظر آوردهام اکـبرم را، اکـبرم را، اکـبرم را، اکـبرم آنکه از جان خواهم او را بیشتر آوردهام کاش شرمنده نگردم آخرش پیـش رباب اولین بار است اصغـر را سفـر آوردهام تا نـبـیند صورت حـوریـههـا را آفـتـاب از مـلائک سایهای از بـالو پر آوردهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کربلا
چـه بـلایـی قــراره ســرم بـیـاد؟ نـمیخـوام اشـک بــرادرم بـیـاد! چــرا بــایـد وسـط خـیــمــه زدن صــدای نـــالــۀ مـــادرم بــیــاد؟ نگـا کـن بـچـهها تـرسیدن حسین همشون تو شک و تردیدن حسین ایـنـا از بـرگ گـلـم لـطـیـفتـرن تا حالا رو خاک نخوابیدن حسین خـودتـم میدونی پا به پـات مـیام مـثـل سـایـه دنـبـال عـبـات مـیـام مگه زینب مـیـتـونه رهـات کنه؟ قـتـلـگـاهـم که بری بـاهـات میام حـاضـرم سـرم بـره، سـر تـو نه پـیکـرم کـبـود شـه، پـیـکر تو نه مـگـه تـرسـی دارم از تـازیـانـه بــزنــن ولــی بـــرابــر تـــو نــه خاک اینجا بوی خون میده حسین آخـر کـارو نـشـون مـیده حـسـین نمیخوام تو باشی اون کشتهای که زیر سـم اسـبا جون میده حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
توصیف جایگاه کربلا و ورد سیدالشهدا به آن سرزمین
كوی امید و كعـبۀ احـرار، كربلاست معراج عشق و مطلع انوار، كربلاست باد صبا ز من به كـلـیم این خـبر بـبر با او بگو كه موقـف دیدار كـربلاست گـر طـالـب تـجـلـّی انــوار ســرمـدی بشتاب زآنكه جلـوهگه یـار كربلاست آنجا كه با تمام جلال و جـمال خویش سلطان عشق گـشته پدیـدار كربلاست ای خسته از تطاول هجران! به هوش باش میعاد وصل و منزل دلـدار كربلاست خواهی اگر كه محـرم سرّ ازل شوی با ما بیا كه خلـوت اسرار كـربـلاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در هنگام ورود به کربلا
لحظۀ پـر زدن ما به نظر نزدیک است راه عرش از دل صحرا چقَدَر نزدیک است در دل خـیـمه بـیـائـیـد همه جـمع شـوید همه را سیر ببینم که سفر نزدیک است مـادرم زودتـر از مـا زده خـیـمـه اینجـا چـقـَدَر بوی گل یاسِ پـدر نزدیک است تا سری هست به سجده بگذارید امروز لحـظـۀ بال درآوردن سـر نزدیک است گریهای کرد و غریبانه به زینب فرمود: دخترم پیش تو باشد که خطر نزدیک است گـفت آسـوده بخـوابـید هـمین شبهـا را وقت بیداری شب تا به سحر نزدیک است گـریه کرد و به عـلـمدار اشاره فرمود: که فدای تو شوم درد کمر نزدیک است بر سر و روی یتیمان حسن دست کشید گفت قاسم که: عمو مرگ مگر نزدیک است؟ قد و بالای جـوانش جگـرش را سوزاند ای خدا صبر بده، داغ پسر نزدیک است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات عاشقانه در آرزوی کربلا
در سرم پیچیده باری، های و هوی کربلا میروم وادی به وادی رو به سوی کربلا میروم افتان و خیزان، از دل بنبستها جادهای پـیدا کنم تا جـستو جـوی کربلا تشنگی میبارد از ابرِ سـترون، میروم تا بنـوشـم جـرعـه آبی از سـبـوی کربلا ترسم این بیراههها با خویش مشغولم کنند «بر دلـم تـرسـم بـمـاند آرزوی کـربلا» من نمیدانم کیام یا از کجایم، هرچه هست آبرو مـیآورم از خـاک کــوی کـربـلا مانده در گوشم صدای پای هَل مِن ناصری خواهم اکنون تا شوم لـبیکگـوی کـربلا بغض تاریخم، نباید در خودم ویران شوم بـایـد آوازی بـخـوانـم بـا گـلـوی کـربـلا در سرم شوری دگر برپاست، شمشیرم کجاست؟ «بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در هنگام ورود به کربلا
من ذبـیح اعـظـمم را در مـنـا آوردهام هـستیام را در مـنای کـربـلا آوردهام یک ذبیح آورد ابراهیم با خود در مـنا من که هفتاد و دو قربان در منا آوردهام بارالها در ره تو بـستهام احرام عـشق سعی کـردم در ره تو تا صفا آوردهام گل فروشی عاشـقم در بوستان کـربلا یک گلستان گل برایت رونما آوردهام تـشنۀ وصل تـوأم نی تـشنۀ آب فـرات روی بـر سـرچـشـمـۀ آب بـقا آوردهام پـرچـم الله اکـبـر تـا بـمـانـد سـرفـراز روی دوش اکبر خود این لـوا آوردهام تا که جای مجـتبی خالی نباشد در منا قـاسـم او را به جای مـجـتـبی آوردهام تا علمداری کند در عرصۀ ایثار و عشق من عـلـمداری رشید و با وفـا آوردهام تا که این قربانیان گردد قبول حضرتت در طواف کعبۀ تو حج به جا آوردهام این «وفایی» بود بر میثاق و بر پیمان من گر هرآنچه داشـتم بهـر خـدا آوردهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
عـالم به گوش، گـرم سرود حسین بود عـالـم تـمـام مـحـو وجـود حـسـین بود هم هرچه هست، بسته به هست حسین شد هم هرچه بود، بود و نبـود حسین بود صبـحی دمـید، مـاه مـحـرم شروع شد طـوفـان وزید، وقت ورود حسین بود آمـد به کـربـلا چـقـدر دل پـیـاده کـرد عــالــم نـیـازمـنـد فـرود حـسـیـن بـود بیحـدتر از حسین نـدیدیم ما، که دهر محـدود از ابـتدا به حـدود حـسـین بود آن سوی دشت ولـولـۀ تیغ و نـیزه بود این سوی دشت گفت و شنود حسین بود سـجــاده بـود دشـت، بــرای قــیــام او گـودال هم به فکـر سـجـود حسین بود شمشیر، تشنه بود به خونش دمی که چوب در انـتـظـار لـعـل کـبـود حـسـیـن بود آنجا که خون اصغر او بر زمین نریخت تـفـسـیر آیـههـای صـعـود حـسـین بود بر نیزه رفت و زینب کبری جمیل دید پس کـربـلا تـمـام به سـود حـسین بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
دشت بود و نیزه و شمشیر، تا میخواستیم عشق اردو زد همانجایی که ما میخواستیم هفت شهـر عـشق را گشـتـیم اما آخرش ما بلای عشق را در کـربلا میخواستیم شد نـصـیب بـنـد بنـد بیقـراریهـای مـا نینوایی را که با شور و نوا میخواستیم آبهایت را برای خود نگهدار ای فرات ما کنارت تشنگی را از خدا میخواستیم این قدَر جولان مده در پیش هفتاد و دو خضر ما نه از این آبهـا؛ آب بقـا میخواستیم هیجده سر روی نیزه، هیجده تن روی خاک از خدا این را جدا، آن را جدا میخواستیم روز عـاشـورا ندا آمد تو را تنها حـسین در میان قـوم اشقی الاشـقـیا میخواستیم اینکه آوردیمت از مکه به این خاک غریب آبروی کـعـبه را در کـربـلا میخواستیم ای سرِ سرها که سرهای جهان پامال توست گیسوانت را رها بر نیـزهها میخواستیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
یا غیاث المسـتغـیـثین آه از کربو بلا از فـلـک آمــد نــدا: واویـلـتـا واویـلـتـا تا ابد لعنت به هرچه کینه هست از مرتضی کوفه زد بر طبلِ جنگ و عرش بر طبل عزا بر سر و سینه زنان با عرشیان روح الامین آسمان خون گریه کن، زینب شده صحرا نشین وای از مکر حـرامیها حرم آواره شد آسمان از دل کشید آه و زمین بیچاره شد کعبه مشکی پوش از این حج نیمهکاره شد تا ابد شرمنده از حاجیِ در گهواره شد از منا آید ندایی: خوش به حال کـربلا بهر قـربـانی حسین آورده اسماعـیلها روبرو شد عاقبت با طور سینایش حسین دارد اینجا وعده با ربِّ تعالایش حسین مانده با یک کوفه تنها، مثل بابایش حسین روضهخوانی میکند با هاهُناهایش حسین باغبان سر بسته گوید با گلستان از خزان کس ندیده بود زینب را چنین دلناگران آه دارد میرسد فـصل زمـسـتانِ رباب لرزه افتاده است در این خاک بر جان رباب کمتر از ده روز اصغر، هست مهمان رباب حرمله، تیر یل افکن، چشم حیران رباب بیشتر از اصغـرش دلـواپس آقاست او رفته زیر آفـتاب و فکر فـرداهاست او در مدینه کن خبر اُمُّ البنين را ای صبا کمتر از ده روز دیگر میشود حاجت روا تـا ابـد عـبـاس گـردد ســاقـی آب بـقــا هـست آمـاده برای دیـدنـش خـیـرالنسا ای صبا اصلاً نگو بر او حسین تنها شده او نفهمد که امامش ساکن صحـرا شده چند روزی مانده تا در این جهان غوغا شود ارباً اربا شبه پیغمبر در این صحرا شود همچو سروی، سیزده ساله گلی، رعنا شود دخـتر شیرین زبانی کاملاً زهـرا شود مرتضیها روی نی قاری قرآن میشوند فاطمهها روی ناقه سنگ باران میشوند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام در هنگام ورود به کربلا
من به پای دوست در این سرزمین سر میدهم در ره یار آنچه دارم خشک یا تر میدهم من طَلایـهدارم و از بـهـر اِحـیای قـیـام پرچـم تبـلـیغ را تحـویل خواهر میدهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کربلا
بسوز ای دل که مضطر گردم اینجا شـکـوه نـخـل بـاور گـردم اینجا نمیخواهم سیـهپوش و عـزادار ز داغ زلـف اکـبـر گـردم اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کربلا
دلـشـورهای افـتـاده در جـانم برادر غـمگـیـنم و سر در گـریـبانم برادر در كاروانت دخترانِ بیشماریست میتـرسم از آیـنده؛ حـیـرانـم برادر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
تــشـنـگـان قــبــیــلــۀ زهــرا قبضه کردند دشت و صحرا را بیسر و دستهای باده به دست راهـیان غـیور جاده به دست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا و توصیف کربلا
چقدر ریخته هر گوشه و کنار، غم اینجا نشسته روی دو زانو امام، هر قدم اینجا ندا رسید که باز این چه شورش است در عالم خبر رسید: به آل عـلی شده سـتم اینجا درست پای همین نخلِ راستقامت رعنا امام بر سر نعش کسی شدهست خم اینجا سری هنوز به این سمت مانده، این سوی میدان اگر غلط نکنم خورده بر زمین علم اینجا نمانده فـاصلهای در میان این دو برادر اگرچه یک حرم آنجا؛ اگرچه یک حرم اینجا چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است دوباره که باز سینهزنان محتشم گرفته دم اینجا عــزای اشـرف اولاد آدم اسـت دریـغــا همیشه قصۀ ما ختم میشود به همینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا و توصیف کربلا
چشمهچشمه میجوشد خون اطهرت اینجا کور میکند شب را، برق خنجرت اینجا چشمهچشمه میجوشد، از دل زمین هر شب خون اصغرت آنجا، خون اکبرت اینجا میرسد به گوشم گرم، بانگ خطبهای پُرشور خطبهای که بعد از تو، خواند خواهرت اینجا از فرات میجوشد موج و میزند بوسه بر کرانۀ خشکِ حلق و حـنجرت اینجا این فرشتۀ وحی است، وحیِ تازه آیا چیست؟! روی نیزه میخواند، آیهای سرت اینجا کیست اینکه ناآرام، در خرابه میگرید؟ موج میزند در خون، چشم دخترت اینجا کـربـلا چه پیـوندی با فـدک مگر دارد؟ غصب میشود از نو، سهم مادرت اینجا حـجِّ نــاتــمــام تــو، راز دیـگــری دارد در غدیر خم جاریست، حجّ آخرت اینجا این ضریح ششگوشه، حجّ پاکبازان است آب میشوم از شـرم، در برابرت اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ورود سیدالشهدا علیهالسلام به کربلا
هست در چـشـمِ عـاشـقان تا اشك روضـه آغـاز مــیشـود بـا اشـك دسـت انـداخـت و بـه نــام عــلـی آمــد از پــشــتِ پـلـك بـالا اشــك نـــام اربـاب آمــده كـه گــذاشــت بـعــدِ یـك سـال پـا بـه دنـیـا اشـك نـــام اربـاب آمــد و نــشــنـاخـت بـاز در چـشـمِ مـن سـرا پـا اشـك پـس بـه نـامِ حــســیــن مــیارزد دو سـه تا قـطرهاش به دریـا اشك بـه امــیـدِ شــفـــاعــتـت هــم نـه! از شمـا ذكـرِ روضه، از ما اشك جــــمــع گـــردیـــده آتــشِ دوزخ تـا شد از جـمع چشـم، منـها اشك تا كه از گـونه خورد روی زمین گـشـت در روضه ارباً ارباً اشـك پـس بـه نـام لـبـانِ خـشـك عــمـو بــنــویــسـد مـشـك، بــابــا، اشـك كــاروانــی رسـیـده اسـت از راه كـه گـرفته است چـشمِ ما را اشك اشــكریــزِ تــوأم خــدا را شـكـر من مـریـضِ تـوأم خـدا را شـكـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در هنگام ورود به کربلا
اینجا کجاست ای گل زهرا به ما بگو گر کـربـلاست، با من غـممـبـتـلا بگو سـرتاسـر وجـود مرا غـم گرفته است از این زمیـن محنت و درد و بلا بگو داری دعـا بـه زیـر لب و آه میکـشی زیـن آه سـیـنـهسـوز بـرایـم بـیـا بـگـو اینجا اگر که وعـدهگـه تـوست با خـدا با مـن ز وصل دوست برای خدا بگو با آنـکـه گـفـتـهانـد بــرایـم ز مــاجـرا من صبر میکنم تو از این ماجرا بگو صف بـسـتـهانـد در بر ما نـیـزهدارها یحیـای اهـلبیت از این نـیـزههـا بگـو یک باغ لاله، اینهمه گلچین دگر چرا ای باغبـان! برای من از لالـههـا بگو کردی اشارهای به من از قتلگاه خویش دیگر نگـفـتـه بودمت از این مـنا بگو تنها امیـد و دلخـوشیم در جهان تویی بیتـو چـگـونه زنـده بـمـانـم بـیـا بگـو با اشک و آه و ناله «وفایی» تمام عمر از زینب و حـسـین و غم کـربـلا بگو
: امتیاز
|
























